سلااااااااااااااااام بروبچز سلام سمانه جونمممممممممممم ، خوفییییییییییین ؟؟؟ خوشییییییییییییییییییییین ؟؟؟ سلامتییییییییییییییییین ؟؟؟ چه خطراااااااااااااااااا ؟؟؟ مارو نمیبینین خوشییییین ؟؟؟ ااااااا حاجی شوخی شوخی یه یکی دو ماهی آپ نکردمااااااا
یه چند وقتی بود تو فکر یه خاطره جالب (خیلی کوتاه) بودم که هی میخواستم بیام اینجا بنویسم ولی تنبلیم میومد ، که امروز بختش باز شد ، فک کنم تقریبا یه یک ماه پیش بود با عزیز دلم سمانه جونم رفته بودیم بیرون بعد می خواستیم برگردیم بعد سوار مترو شدیم یه پنج دقیقه ده دقیقه واسادیم تا مترو بیاد ، اومدشو مام گرم حرف سریع سوار یکی از واگن ها شدیم ، تقریبا پنج دقیقه از سوار شدمون میگذشت یکم به اطرافم توجه کردم دیدم خیلی خلوته عجیبه تو این ساعت از روز همیشه واگنا در حال انفجارن چی شده الان انقد خلوته ؟؟؟ بعد از تو شیشه انتهای واگن به واگن جلویی نگاه کردم که دیدم ملت همه رو کول هم سوار شدن گفتم جلل الخالق ملت اسگولنا خوب این واگن به این خلوتی مجبورین همتون یه جا بچپین ؟؟؟ بعد یکم دیگه به اطرافم توجه کردم دیدم اون پنج شیش نفریم که تو این واگنن همه خانومن همه هم با اخم زل زدن دارن منو نگاه میکنن پیش خودم گفتم واقعا خیلی عجیبه بعد یکم دیگه با دقت بیشتر به اطرافم توجه کردم دیدم رو شیشه ای که جلوم بود نوشته ویژه بانوان ، وای پسر از خجالت کم مونده بود آب بشم ، به سمانه گفتم سماااااااااااااااااانه ما تو قسمت بانوانیم ؟؟؟ با خنده گفت آره ، گفتم میدونستی تو ؟؟؟ باز با خنده گفت نه به خدا ، گفتم ایستگاه بعدی پیاده شیماااا ، سمانه ام هیچی نگفتو خندید بعد رسیدیم به ایستگاه گفتم پاشو پاشو سریع بریم واگن بغلی گفت بشین بابا ایستگاه بعدی میخوایم پیاده شیم دیگه خلاصه هرکار کردیم خانوم ما رضایت نداد که نداد مام از خجالتمون تا ایستگاه بعدی به کف واگن زل زدیم ، خدایی هر دفعه به این قضیه فکر میکنم کلی خجالت میکشمو خنده ام میگیره .
عشق قشنگم خانوم گلم پاریه تنم سمانه جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد
راستی یه چیز خیلی مهم یادم رفت امروز تولد خواهر سمانه جونمه ، فکر نمیکنم این بلاگ رو بخونی ولی خیلی خیلی این روز قشنگ رو بهت تبریک میگم امیدوارم سالیان سال در کنار پدر و مادر و خواهر و برادر و شوهر و پسر گلت این روز زیبا رو جشن بگیری . تولدت مبارک خواهر خانومه آینده ام
غرض (درست نوشتم ؟؟؟) از آپ کردنمان سلام احوال پرسیو چاق سلمتیو اعلام خبر زنده بودنمان بود که به حمدالله حاصل شد و انشای امروزام را اینگونه به پایان میرسانم ، ملالی نیست جز دوری شما نقطه سر خط .
خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
شاد زی
سلاااااااااام سمانه جونمممم خوبی عزیز دلم ؟؟؟ سلام دوست جونا خوبیییییین همه ؟؟؟
سمانه نمیدونی این چند روز چقده سخت گذشت چقده دیر ، دلم خیلی برات تنگ شده ، انتظارم خیلی چیز بدیه نه ؟؟؟ ثانیه هارو شمردن ، ولی امروز میرسی تهران فکر کنم تا یه یک ساعت دیگه هم خونه باشی ، آخ جونمیییییییییییییییییییی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم چند لحظه به چشمهایش خیره شدم ،
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقم ، عاشق یک عاشق واقعی ، عاشق تو....
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری میکند ،
به عشق این لحظه های انتظار دوستت دارم....
به اندازه تمام لحظه های زندگی ام تا آخر عمرم عاشقم !
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم ، دوستت دارم !
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو در زیر باران قدم میزنم عاشق بارانم
به عشق آمدن باران و به اندازه تمام قطره های باران دوستت دارم !
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره میشوم ،
به اندازه تمام ستاره های آسمان دوستت دارم!
به عشق دیدنت بی قرارم ، حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات
در دل ندارم،به اندازه تمام لحظه های بیقراری و دلتنگی دوستت دارم ...
من که عاشق چشمهایت هستم ، عاشق گرفتن دستهای مهربانت هستم ،
به عشق نگاه به آن چشمهای زیبایت دوستت دارم..
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است ، آنگاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن
نفسگیر است !
به شیرینی لحظه های عاشقی دوستت دارم !
من که تنها تو را دارم ، از تمام دار دنیا تنها تو را میخواهم ، تو تنها آرزویم هستی
به اندازه تمام آرزوهایم که تنها تویی ، به اندازه دنیا که میخواهم دنیا نباشد و تنها تو
برای من باشی ، به اندازه همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو ای
عشق من ، ای بهترینم به عشق همه این عشقها دوستت دارم !
پرسیدم به جواب این سوال رسیدی؟
اینبار او سکوت کرد و اینبار او با چشمهای خیسش به چشمهایم خیره شد!
اشکهایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه همچنان ادامه داشت
و باز گفتم : به اندازه وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست دوستت دارم!
دنيا را برايتان شاد شاد و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
شاد زی
سلام بچه ها ، خوبین ؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟ خوش میگذره ؟؟؟
الان داشتم آهنگ EarthSong مایکل جکسون رو برای بار 10000000 گوش میدادم همون که برای محیط زیست خونده بود و جایزه بهترین کلیپ ویدیو سال رو گفت ، خدا وکیلی چقد این آهنگ با احساس خونده شده ، هرچقد از لطافتو احساس این آهنگ بگم کم گفتم ، اون قسمتایی از آهنگ رو که درشت کردم (Bold) واقعا اشکمو در میاره :
Earth Song lyrics
What about sunrise
What about rain
What about all the things
That you said we were to gain
What about killing fields
Is there a time
What about all the things
? That you said was yours and mine
Did you ever stop to notice
All the blood we’ve shed before
Did you ever stop to notice
The crying Earth the weeping shores
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
What have we done to the world
Look what we’ve done
What about all the peace
That you pledge your only sonWhat about flowering fields
Is there a time
What about all the dreams
That you said was yours and mine
Did you ever stop to notice
All the children dead from war
Did you ever stop to notice
The crying Earth the weeping shores
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
I used to dream
I used to glance beyond the stars
Now I don’t know where we are
Although I know we’ve drifted far
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
Hey, what about yesterday
(What about us)
What about the seas
(What about us)
The heavens are falling down
(What about us)
I can’t even breathe
(What about us)
What about the bleeding Earth
(What about us)
Can’t we feel its wounds
(What about us)
What about nature’s worth
(ooo, ooo)
It’s our planet’s womb
(What about us)
What about animals
(What about it)
We’ve turned kingdoms to dust
(What about us)
What about elephants
(What about us)
Have we lost their trust
(What about us)
What about crying whales
(What about us)
We’re ravaging the seas
(What about us)
What about forest trails
(ooo, ooo)
Burnt despite our pleas
(What about us)
What about the holy land
(What about it)
Torn apart by creed
(What about us)
What about the common man
(What about us)
Can’t we set him free
(What about us)
What about children dying
(What about us)
Can’t you hear them cry
(What about us)
Where did we go wrong
(ooo, ooo)
Someone tell me why
(What about us)
What about babies
(What about it)
What about the days
(What about us)
What about all their joy
(What about us)
What about the man
(What about us)
What about the crying man
(What about us)
What about Abraham
(What was us)
What about death again
(ooo, ooo)
Do we give a damn
Aaaaaaaaah Aaaaaaaaah
از مملکتی که توش زندگی میکنم بدم میاد از یه مشت آدمای دروغ گو یه مشت آدم که فقط تعارف زدن بلدن یه مشت آدم که فقط پز تاریخ و تمدن ایران رو میدن یه مشت آدم بازیگر که فقط رل بازی میکنن یه مشت آدم که هیچی جز شیکمو زیر شیکم نمیفهمند از یه مشت آدمای کاذب یه مشت آدم که الکی حرفاتو تایید میکنن بدم میاد ، دیگه دارم خفه میشم یکم اکسیژن لطفا
ببخشید آپ این دفعه یکم ......
خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
شاد زی
سلام سمانه سلام بروبچززز ، خوفیییییییییییییییین ؟؟؟ خوشییییییییییییییییین ؟؟؟ سلامتیییییییییییییییییییین ؟؟؟ چه خطرااااااااااااااااا ؟؟؟
خوب تا اونجا براتون گفتم که آموزشیم تموم شد و منتظر تقسیم شدنم بودم ، جونم براتون بگه که با اجازه بزرگترا و با عنایت به بند پ ما افتادیم تهرون (چی و کجاش رو هم به دلیل مسائل امنیتی نمیتونم بگم ...... لطفا اصرار نکنید حتی شما دوست عزیز) ، عرض به حضور داش ما که شما باشی ما اونجا کارمون خیلی دشواره همش روزنامه بخون جدول حل کن (لامصب این جدولاشم خیلی سخته) ، خلاصه که حسابی از کت و کول افتادیم ، این ما فوق ما هم خیلی آدم خشک و با نزاکتیه خیلی هم ادبی صحبت میکنه (ناگفته نماند بسیار بسیار با سواد و با اطلاعات هستند که از این لحاظ بهش حسودیم میشه) ، یه روز داشتم جدول حل میکردم بعد دیدم این مافوق ما هم کار خاصی نداره و سرشو با کاغذ ماغذای رو میزش گرم کرده ، پیش خودم گفتم این یارو رو هم قاطی بازی کنم ، برگشتم گفتم پهلوان یونانی ؟؟؟ برگشت با تعجب منو نگاه کرد گفت بلههههههه ؟؟؟ گفتم پهلوان یونانی ، گفت خوب یعنی چی انوقت ؟؟؟ گفتم دارم جدول حل میکنم تو این مورد پهلوان یونانی موندم ، بعد یه اخمی کردو سرشو کرد تو کاغذاش ، چند ثانیه ای نگذشته بود گفت : گفتی چند حرفیه ؟؟؟ من که خنده ام هم گرفته بود گفتم پنج حرفی حرف اولشم "ز" هستش ، گفت ببین زوربا نمیشه ، گفتم ای ول درسته ، راسو شیش حرفی ؟؟؟ ابن عرس دیگههه ، عوام فریبی پنج حرفی ؟؟؟ اووووووووم تدلیس نیست ؟؟ سرتونو دردنیارم یه دو دقیقه نگذشت دیدم بابا این از منم پایه تر ، خلاصه ما داستانهایی داریم با این مافوقمون که
تقریبا یک ماه میشه که آموزشی تموم شده و اومدم تو یگان ولی خاطره چندان جالب و خنده داری ندارم آخه میدونید محیطی که من توش هستم یه محیط اداری و به واسطه یک سری مسائل محیط خشکی هستش ، ولی تا دلتون بخواد از آموزشی خاطره خنده دار دارم ، بگمممممممم ؟؟؟؟؟؟ آخ جونمیییییییی میییگمممممممممممممم
جونم براتون بگه که اولای خرداد ماه بود و ما گشتی دور پادگان داشتیم ، نمیدونم قبلا گفتم یا نه اونجایی که ما بودیم به دلیل شرایط جغرافیایی که داشت و کوهستانی بودنش فوق العاده شباش سرد بود طوری که تف آدم رو هوا یخ میزد (خرداد ماهش که اینطور ببین دی و بهمنش چه جوریه) ، ما (من و محسن) پاس یک بودیم ساعت 12-2 شب بود و هوا فوق العاده زیاد سرد ، جوری که با اینکه اورکت نظامی پوشیده بودیم ولی از شدت سرما دندونامون بهم میخورد ، تا ساعت 1 وایسادیم بعد من برگشتم به رفیقم محسن گفتم : محسن هوا بس ناجوانمردانه سرده منم خیلی خوابم میاد پایه ایی بپیچیم به بازی ؟؟ گفت پایتم ، قبل از اینکه ادامه ماجرا رو بگم بد نیست بدونید حکم ترک پست بازداشتیه ، آره ماهم همین طوری سرمون انداختیم پایینو رفتیم سمت آسایشگاه ، محسن رفت دست به آب منم از شدت سرما کلمو انداخته بودم پایین تو اورکتم ، ها (هااااااااا) میکردم که یکم گرم بشم و داشتم میرفتم که رسیدم جلو در (کماکان سرم پایین بود) ، دیدم یه نفر با پوتین وایساده ، پیش خودم گفتم خدایا کدوم اسگولی این وقت شب پوتین پوشیده وایساده اینجا ، آروم آروم (مثل این فیلما) کلمو آوردم بالا دیدم به به فرماندمون وایساده دم در آسایشگاه ، ای ننت خوب بابات خوب تو مگه آدم نیستی ؟؟ برو بگیر بخواب دیگه ، خلاصه فرماندمون برگشت بهم گفت اینجا چی کار میکنی ؟؟؟ مارو میگی هنگ کرده بودیم نه بهتره بگم قفل کرده بودیم ، گفتم هااااااااااا ، گفت میگم اینجا چی کار میکنی گفتم هاااااااااا ، بعد با صدای بلند داد زد با توم مرتیکه میگم اینجا چه غلطی میکنی ، منم گفتم هیچی گشتی بودیم تموم شد اومدیم دیگه ، ساعتشو نگاه کرد گفت الان که تازه ساعت یک پاس شما ساعت دو تموم میشه ؟؟؟ گفتم ااااا دو تموم میشه ؟؟؟ برگشت گفت حالیتون میکنم یه دفعه که بیفتی بازداشتگاه و دو سه دفعه هم نگهبانی تنبیهی بدی میفهمی اینجا کجاست ، اون یکی کوووووو ؟؟؟ گفتم رفته دست به آب جناب ، برو صداش کن برین سر پستتون ببینم شورش در آوردین ، منم انگار نه انگار فرماندمون شاکی شده برگشتم با کمال خونسردی گفتم یعنی نمیشه بخوابیم جناب ؟؟ خدایی اون بیرون خیلی سرده هاااا ، بعد گفت خدایا این آخر خدمتی ببین به چه روزی افتادیم بعدم از شدت عصبانیت سرشو انداخت پایین رفت ، بعد محسن از دست به آب اومد (نامرد داشته از دور مارو میدیده) گفت : چی گفت این یارو ؟؟؟ گفتم هیچی بهش گفتم هوا سرده میتونیم بریم بگیریم بخوابیم اونم هیچی نگفت رفت ، گفت ااااااااا ای ول بنده خدا پس دلش به حالمون سوخته ، خلاصه ما پوتینو در آوردیم رفتیم رو تختمون بگیریم بخوابیم 5 دقیقه نگذشت بود که یه نفر با پوتین چنان محکم کوبید زیر تخت و داد زد پاشو که برق از همه جای من که سهل برق از کل صد و خورده ای نفری که تو آسایشگاه خواب بودنم پرید ، مارو میگی مثل فشنگ پاشدیم ، فرماندمون برگشته بلند بلند داد میزنه میگه گرفتی خوابیدی .... ؟؟؟ مگه نگفتم برین سر پستتون .... ؟؟؟؟ گفتم هاااااا ، مگه نگفتتتتتتتتتتتم برین سر پستتون ؟؟؟ من : آهان ، آخه من بهتون گفتم آجازه هست بخوابیم هوا سرده بیرون ، شما هیچی نگفتین رفتین ، سکوتم علامت رضاست دیگه ، آقا ما تا اینو گفتیم فرماندمون قاطی کرد در حد تانک ، برگشت گفت به خدا وندیه خدا اگه همین الان پانشین برین سر پستتون کل آسایشگاه میریزم بیرون به همه سینه خیز میدم ، دیگه خلاصه مام شدیم فردین پوتینو پوشیدیمو رفتیم سر پستمون ولی کرکر خنده ای بود.
یه نفر چند وقت پیش اومده بود نظر خصوصی گذاشته بود که آره رو آب بخندی خیارشور با این نوشته های .... نه اصلا خدایی خودت خنده ات میگیره این نوشته های *** رو میخونی ؟؟؟
در جواب این دوست گرام باید عرض کنم اسم این بلاگ دفترچه خاطرات هست نه جوک کده یا مجله گل آقا ، هر از گاهی میام چندتا خاطره که برام جالب بوده رو اینجا مینویسم و .......
سمانننننننننه خیلی دوست دارماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خوووووب ؟؟؟ عاشششششقتتتتتتتتتتتتتتتتتتم
نه نه ببخشید عاشقانه دوست دارم ، الهی قوبون اون خندهات بشم که حتی به این جمله هم میخنده ، ولی به جون خودم راس گفتم عاشقانه دوست دارم
خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
شاد زی
سلامممممممم بروبچ خوفیییییییییییییییییییییین ؟؟؟ خوشییییییییییییییییییییین ؟؟؟ سلامتییییییییییییییییییییین ؟؟
سلام سمانه جونمممم ، سلام خانوم گلم ، خوبی عزیز دلم ؟ چقد دلم برات تنگ شده (باز که گفتی آخ قلبم ، خوب نگو دیگه همش فک میکنم داری مسخرم میکنی)
قراره فردا گلم برگرده تهران ، خدایا ممنونم ازت ، خیلی خوبی خدا جونممم ، واقعا این دفعه چقد زود دعامو مستجاب کردی نذاشتی حتی ۵ دقیقه از خواهشم بگذره .
الان که زنگ زدی و گفتی داری فردا میای انگار دنیارو بهم دادن ، به خداد الان که الانه باورم نمیشه ، خیلی دوسسسسسست داااااااااااااارررررررررررررررررممممممممم سمانه
بازم ممنونم ازت خداجون
خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق
شاد زی


لينک مطلب